سلامت روان

افسردگی در غربت - وقتی دیگر انگیزه‌ای نداری: چطور بفهمیم چه اتفاقی دارد می‌افتد و چطور کمک بگیریم

نویسنده: تحریریه ریوا۵ مرداد ۱۴۰۵13 دقیقه مطالعه
افسردگی در غربت - چطور بفهمیم چه اتفاقی دارد می افتد؟

یه چیزی هست که خیلی از آدم‌ها تجربه می‌کنند، اما دقیق نمی‌دانند اسمش چیست.

«صبح از خواب بیدار می‌شوم. همه‌چیز سر جایش است؛کار، خانه، زندگی. اما انگار هیچ‌چیز مهم نیست. هیچ‌چیز انگیزه‌ای نمی‌دهد. هیچ‌چیز لذت‌بخش نیست.»

اگر این حس برایت آشناست، تنها نیستی. خیلی از آدم‌ها، به‌خصوص در مهاجرت، دوره‌هایی را تجربه می‌کنند که در آن انرژی، انگیزه یا احساس لذت کمتر می‌شود.

در چنین لحظه‌ای معمولا یک سؤال مهم شکل می‌گیرد:

· آیا این افسردگی است؟

· یا فقط خستگی از مهاجرت؟

· یا شاید یک واکنش طبیعی به تغییرات زندگی؟

واقعیت این است که این تجربه می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. گاهی بخشی از سازگاری با زندگی در یک کشور جدید است. گاهی نتیجه فشارهای مزمنی است که بسیاری از مهاجران تجربه می‌کنند و گاهی هم ممکن است نشانه‌ای از یک مشکل جدی‌تر در سلامت روان باشد.

هدف این مبحث تشخیص پزشکی نیست. هدف این است که کمک کند بفهمی چه چیزهایی ممکن است پشت این احساس باشد، چطور تفاوت آن‌ها را بهتر تشخیص بدهی و چه زمانی بهتر است کمک حرفه‌ای بگیری.

این احساس اسم دارد - اما شاید اسمش «افسردگی» نباشد

وقتی کسی احساس بی‌انگیزگی یا خستگی عاطفی دارد، اولین برچسبی که به ذهن می‌رسد "افسردگی" است. اما در واقعیت، تجربه‌های روانی انسان پیچیده‌تر از یک کلمه هستند. به‌خصوص در مهاجرت، چند وضعیت مختلف می‌توانند ظاهری شبیه به هم داشته باشند، در حالی که شدت و ریشه آن‌ها متفاوت است.

غم طبیعی مهاجرت

هاجرت یکی از بزرگ‌ترین تغییرات زندگی است. بسیاری از افراد بعد از جابه‌جایی به کشور جدید، دوره‌ای از دلتنگی، نوستالژی یا احساس گم‌گشتگی را تجربه می‌کنند. این واکنش تا حد زیادی طبیعی است، چون دور شدن از خانواده، زبان مادری، فرهنگ آشنا و شبکه اجتماعی می‌تواند حس ریشه‌کنی ایجاد کند. در بعضی پژوهش‌های مربوط به سوگ مهاجرتی هم توضیح داده شده که مهاجرت فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی نیست، بلکه می‌تواند نوعی فقدان عاطفی و هویتی ایجاد کند. در بسیاری از موارد، با گذشت زمان و شکل گرفتن ارتباط‌های اجتماعی جدید، این احساس‌ها کمتر می‌شوند.

سندرم اولیس - استرس مزمن مهاجرت

در سال ۲۰۰۲ روانپزشک اسپانیایی خوزبا آچوتگوی حین کار با مهاجران در کاتالونیا مفهومی را معرفی کرد به نام سندرم اولیس. این سندرم نوعی استرس مزمن است که از فشارهای متعدد مهاجرت به وجود می آید. نام این سندرم از سفر طولانی و پرمشقت اولیس در اسطوره های یونانی گرفته شده است. سفری که نماد مسیر سخت و پرچالش مهاجرت است.

سندرم اولیس در واقع واکنشی استرسی به مجموعه ای از سوگ ها و چالش های مهاجرت است. آچوتگوی هشدار داده است که علائمی مثل غم، نگرانی و مشکل خواب نباید به سرعت با افسردگی یکی گرفته شوند. تشخیص اشتباه این وضعیت می تواند منجر به تجویز داروهایی شود که فرد واقعا به آن ها نیاز ندارد، چون ریشه اصلی مشکل، فشارهای محیطی است نه اختلال درونی. بعضی مطالعات درباره استرس مهاجرت و PTSD در مهاجران نشان می‌دهند که تجربه جدایی، بی‌ثباتی، ناامنی، تنهایی و فشار سازگاری می‌تواند آثار روانی قابل‌توجهی بر فرد بگذارد.

نکته مهم این است که این وضعیت لزوما همان افسردگی بالینی نیست. خیلی از کسانی که زیر فشار مهاجرت هستند هنوز برای کار کردن، ساختن ارتباط و جلو بردن زندگی تلاش می‌کنند، اما این کار را با خستگی و فرسودگی زیاد انجام می‌دهند. به همین دلیل، تشخیص دقیق مهم است تا فشارهای محیطی با اختلالات بالینی اشتباه گرفته نشوند.

بی‌لذتی (Anhedonia)

بی‌لذتی به معنی کاهش توانایی تجربه لذت است.

در این حالت، فرد ممکن است همچنان فعالیت‌های روزمره را انجام دهد، اما چیزهایی که قبلا خوشحال‌کننده بودند دیگر همان حس را ایجاد نمی‌کنند. دیدن دوستان، گوش دادن به موسیقی یا انجام سرگرمی‌ها ممکن است بی‌اثر به نظر برسند.

بی‌لذتی معمولا با نشانه‌هایی مثل موارد زیر همراه است:

· انرژی پایین

· کاهش انگیزه

· فاصله گرفتن از فعالیت‌های اجتماعی

· بی‌حسی عاطفی

· اختلال در خواب

اگر بی‌لذتی به مدت چند هفته ادامه پیدا کند و بر عملکرد روزانه شما تاثیر بگذارد، می‌تواند زنگ خطری باشد که نشان می‌دهد بهتر است با یک متخصص صحبت کنید.

افسردگی بالینی

وقتی این علائم شدیدتر، مداوم‌تر و فراگیرتر می‌شوند، احتمال دارد با افسردگی بالینی روبه‌رو باشیم. بر اساس توضیح انجمن روان‌پزشکی آمریکا درباره افسردگی، افسردگی اساسی یک اختلال روانی شایع و جدی است که بر احساس، فکر، رفتار و برداشت فرد از جهان اثر می‌گذارد. همین منبع اشاره می‌کند که در یک نظرسنجی ملی در سال 2023، نزدیک به 29 درصد بزرگسالان گفته‌اند که در مقطعی از زندگی خود تشخیص افسردگی گرفته‌اند و حدود 18 درصد نیز در زمان نظرسنجی درگیر افسردگی بوده‌اند.

طبق معیارهای بالینی، معمولا زمانی احتمال افسردگی اساسی مطرح می‌شود که فرد دست‌کم پنج علامت را تقریبا هر روز و به‌مدت حداقل دو هفته تجربه کند و یکی از آن علائم حتما "خلق افسرده" یا "از دست دادن علاقه و لذت" باشد. سایر نشانه‌ها می‌توانند شامل تغییر در خواب، خستگی شدید، احساس بی‌ارزشی، اختلال تمرکز، تغییر در اشتها یا افکار مرگ باشند. با این حال، تشخیص نهایی همیشه باید توسط متخصص انجام شود.

یادتان باشد که افسردگی بالینی یک بیماری پزشکی است و ارزیابی و تشخیص نهایی آن باید توسط متخصص انجام شود.

یک جدول ساده - کجای این طیف هستی؟

این جدول برای تشخیص پزشکی نیست. فقط کمک می‌کند تصویر ساده‌ای از تفاوت تجربه‌ها داشته باشی.

جدول تشخیص میزان افسردگی

چرا مهاجران ایرانی بیشتر در معرض این احساس هستند

مهاجرت فقط تغییر آدرس نیست. این فرآیند می‌تواند یک گسست عمیق در روابط، هویت، زبان، موقعیت اجتماعی و احساس تعلق ایجاد کند. در برخی مرورهای علمی درباره سلامت روان مهاجران، پژوهشگران نشان داده‌اند که فشار سازگاری با فرهنگ جدید، تبعیض، انزوای اجتماعی و ناامنی اقتصادی می‌تواند خطر مشکلاتی مثل اضطراب و افسردگی را بیشتر کند.

لایه اول - فشار موفق بودن

در روایت رایج مهاجرت، موفقیت تقریبا تبدیل به یک انتظار شده است.

بسیاری از افراد احساس می‌کنند اگر درباره خستگی یا فشار روانی صحبت کنند، ممکن است دیگران آن را نشانه شکست ببینند. همین موضوع باعث می‌شود بعضی افراد مدت طولانی با مشکلاتشان تنها بمانند.

لایه دوم - انگ سلامت روان

در برخی خانواده‌ها هنوز صحبت درباره سلامت روان راحت نیست. افسردگی گاهی با ضعف یا کمبود اراده اشتباه گرفته می‌شود.

این نگاه می‌تواند باعث شود افراد حتی زمانی که به کمک نیاز دارند، برای مراجعه به متخصص تردید داشته باشند.

لایه سوم - مهاجران تازه‌وارد کمتر کمک می‌گیرند

پژوهش‌ها نشان داده‌اند مهاجرانی که کمتر از پنج سال از مهاجرتشان گذشته است، ۴۶ درصد کمتر از خدمات سلامت روان استفاده می‌کنند، حتی زمانی که علائم اضطراب یا افسردگی دارند.

این موضوع می‌تواند به دلیل موانع زبانی، هزینه درمان یا ناآشنایی با سیستم سلامت کشور جدید باشد.

لایه چهارم - تغییرات محیطی

تغییر آب‌وهوا، فاصله از شبکه اجتماعی، اختلاف ساعت با خانواده و سبک زندگی متفاوت همگی می‌توانند روی خلق و انرژی افراد تاثیر بگذارند. این عوامل ممکن است کوچک به نظر برسند، اما وقتی با فشارهای مهاجرت ترکیب شوند، می‌توانند تجربه عاطفی فرد را تغییر دهند.

اگر بخواهی این بستر را در زمینه اجتماعی و فرهنگی بهتر ببینی، بعضی مطالب درباره دیاسپورای ایرانی هم به پیچیدگی این تجربه جمعی اشاره کرده‌اند. هرچند این نوع منابع برای ادعاهای بالینی جای منبع علمی تخصصی را نمی‌گیرند، اما باز هم می‌شود کمی روی این منابع حساب کرد.

علائم افسردگی — وقتی «خستگی» چیزی بیشتر است

خیلی‌ها در دوره‌هایی از زندگی احساس خستگی، بی‌حوصلگی یا بی‌انگیزگی دارند. اما تفاوت مهم معمولا در شدت، مدت و اثری است که این احساس‌ها روی زندگی روزمره می‌گذارند. وقتی دیگر از چیزهایی که قبلا برایت معنا یا لذت داشتند چیزی حس نمی‌گیری، وقتی خواب و تمرکزت به‌هم می‌ریزد، وقتی انجام ساده‌ترین کارها هم فرساینده می‌شود، دیگر فقط با یک روز یا یک هفته سخت طرف نیستیم.

در منابع بالینی مربوط به افسردگی چیست، 9 علامت وجود دارد که گفته می‌شود نشانه‌های افسردگی هستند. این علائم عبارتند از:

1. خلق افسرده پایدار

2. از دست دادن علاقه یا لذت

3. تغییرات در اشتها یا وزن

4. اختلال خواب

5. کند یا بی‌قراری حرکتی

6. خستگی مداوم

7. احساس بی‌ارزشی یا گناه

8. مشکل تمرکز

9. افکار مرگ

نکته مهم این است که افسردگی فقط "غمگین بودن" نیست. بعضی افراد بیشتر از غم، نوعی بی‌حسی عاطفی را تجربه می‌کنند. انگار فاصله‌ای بین آن‌ها و احساساتشان ایجاد شده است.

تفاوت خستگی مهاجرت از افسردگی

چند سوال ساده می‌تواند کمک کند تصویر واضح‌تری از وضعیت خودت داشته باشی.

· آیا هنوز لحظاتی هست که حالت بهتر شود؟

· مثلا وقتی با دوستان صحبت می‌کنی یا کاری انجام می‌دهی که دوست داری؟

· آیا این احساس تقریبا هر روز و برای بیشتر از دو هفته ادامه داشته است؟

· آیا این وضعیت روی کار، روابط یا خواب تو تاثیر جدی گذاشته است؟

اگر پاسخ به چند مورد از این سوال‌ها مثبت باشد، صحبت با یک متخصص سلامت روان می‌تواند کمک‌کننده باشد.

افسردگی در مردان ایرانی مهاجر - یک صدای خاموش

افسردگی همیشه به شکل غم آشکار ظاهر نمی‌شود و این موضوع در مردان گاهی پنهان‌تر هم می‌شود. بر اساس توضیح Mayo Clinic درباره افسردگی در مردان، مردان ممکن است افسردگی را بیشتر به شکل تحریک‌پذیری، عصبانیت، رفتارهای پرخطر، خستگی جسمی، اختلال خواب یا کناره‌گیری نشان دهند و کمتر درباره احساسات خود حرف بزنند.

برای مردان ایرانی مهاجر، یک لایه فرهنگی دیگر هم اضافه می‌شود. در بسیاری از روایت‌های سنتی، از مرد انتظار می‌رود قوی باشد، دوام بیاورد و مشکلاتش را خودش حل کند. همین فشار فرهنگی ممکن است باعث شود بعضی مردان سال‌ها با علائم افسردگی زندگی کنند، بدون اینکه آن را به زبان بیاورند یا برای کمک حرفه‌ای اقدام کنند.

چه کاری الان می‌توانم بکنم؟

اگر احساس می‌کنی حال روحی‌ات تغییر کرده اما هنوز شدید نیست، چند قدم کوچک می‌توانند نقطه شروع خوبی باشند.

قدم اول- نام گذاشتن روی تجربه

فهمیدن اینکه آنچه تجربه می‌کنی ممکن است دلتنگی مهاجرت، سندرم اولیس یا بی‌لذتی باشد می‌تواند کمک کند تصویر واضح‌تری از وضعیتت داشته باشی.

قدم دوم- حفظ ارتباط انسانی

داشتن حتی یک نفر که بتوانی با او صادقانه صحبت کنی اهمیت زیادی دارد.

قدم سوم- ساختار روزانه

در روانشناسی درمانی روشی وجود دارد به نام «فعال‌سازی رفتاری». ایده آن ساده است: حتی وقتی انگیزه نداری، انجام فعالیت‌های کوچک و معنادار می‌تواند به‌تدریج حال روانی را بهتر کند.

لازم نیست تغییر بزرگی ایجاد کنی. ممکن است فقط یک پیاده‌روی کوتاه، تماس با یک دوست، یا انجام کاری باشد که قبلا برایت معنا داشته است. حتی بازگشت به بعضی عناصر آشنا از فرهنگ و سبک زندگی ایرانی می‌تواند حس تعلق و ثبات ایجاد کند.

قدم چهارم- توجه به بدن

خواب منظم، حرکت بدنی و قرار گرفتن در نور طبیعی روی سیستم عصبی تاثیر مستقیم دارند.

قدم پنجم- پرهیز از انزوای طولانی

تنهایی طولانی معمولا علائم را تشدید می‌کند.

اگر احساس می‌کنی صحبت با یک متخصص می‌تواند کمک کند، می‌توانی راهنمای پیدا کردن روانپزشک یا مشاور فارسی‌زبان در خارج از کشور را ببینی و با گزینه‌های موجود آشنا شوی.

کِی باید کمک حرفه‌ای بگیری

کمک گرفتن به این معنی نیست که "اوضاع خیلی بد شده". بسیاری از افراد زمانی به درمانگر مراجعه می‌کنند که می‌خواهند از بدتر شدن وضعیت جلوگیری کنند.

ممکن است زمان مناسبی برای کمک حرفه‌ای باشد اگر:

· این احساس‌ها بیشتر از دو هفته ادامه داشته‌اند

· بی‌لذتی تقریبا هر روز وجود دارد

· خواب یا تمرکز به‌طور محسوسی تغییر کرده

· کار یا روابطت تحت تأثیر قرار گرفته‌اند

در چنین شرایطی، صحبت با یک روانشناس یا روانپزشک می‌تواند کمک کند تصویر دقیق‌تری از وضعیتت پیدا کنی.

اگر الان در بحران هستی

اگر موقع خواندن این مطلب احساس می‌کنی وضعیتت شدید است، به‌خصوص اگر افکار آسیب به خود یا پایان دادن به زندگی داری، مهم است که فورا با یک نفر تماس بگیری.

می‌توانی:

· با خطوط بحران سلامت روان در کشوری که در آن زندگی می‌کنی تماس بگیری

· با خدمات اورژانس تماس بگیری

· با یک دوست یا عضو خانواده صحبت کنی

اگر در آمریکا هستی، می‌توانی با 988 Suicide & Crisis Lifeline تماس بگیری یا پیام بدهی.

کمک در دسترس است، حتی اگر در این لحظه احساس کنی راهی وجود ندارد. زندگی در غربت می‌تواند ترکیبی از فرصت‌ها و فشارها باشد. گاهی همین فشارها باعث می‌شوند احساساتی را تجربه کنیم که قبلا برایمان آشنا نبوده‌اند.

اگر این مبحث کمک کرد کمی واضح‌تر بفهمی چه اتفاقی در درونت می‌گذرد، قدم بعدی می‌تواند ساده باشد: یک گفت‌وگو، یک ارتباط، یا در صورت نیاز یک قدم به سمت کمک حرفه‌ای.

مطالب مرتبط