یه تست سریع: اگر یک دوستت بپرسد «آن آدمی که مدتی باهاش هستی — چی هستید؟» و جوابت یکی از اینهاست: «نمیدانم»، «یه چیزی هستیم»، «داریم میبینیم چی میشود» — احتمالاً در یک situationship هستی. این مقاله توضیح میدهد situationship دقیقاً چیست، چرا اتفاق میافتد، و — مهمتر از همه — چه کار باید بکنی.
Situationship چیست — تعریف دقیق
دوستی از تو میپرسد که «رابطه شما دو نفر با هم چیست؟»، و تو چند ثانیه ساکت میمانی. نه اینکه چیزی بینتان نباشد، اتفاقا با هم وقت میگذرانید و شاید تا شب هم صحبت میکنید. از یکدیگر عکس دارید و همدیگر را بیرون دعوت میکنید، اما همچنان نمیتوانی جواب سوال دوستت را بدهی. اینجا، situationship شروع میشود.
Situationship, به رابطهای گفته میشود که تقریبا تمام بخشهای یک رابطه مثل وقتگذراندن مداوم، محبت صمیمیت عاطفی و حتی جنسی در آن دیده میشود اما یک عنصر مهم در آن وجود ندارد: شفافیت.
سه چیزی که situationship نیست:
نیست «دوستی صمیمی»: در دوستیهای صمیمی ممکن است احساس محبت و همدلی وجود داشته باشد، اما اغلب کشش رمانتیکی بین این دو نفر وجود ندارد.
نیست «friends with benefits»: در FWB توافقی روشن بین دو نفر در رابطه است که به داشتن روابط فیزیکی بدون درگیری جدی عاطفی ختم میشود، اما در situationship بیشتر اوقات یک ابهام عاطفی وجود دارد که میدانی احساسات عاطفی بینتان است اما تعریفی ندارد.
نیست «رابطه»: نمیتوانی اسمش را «رابطه» هم بگذاری چون با اینکه ممکن است احساساتی بینتان باشد، اما هنوز درباره انتظارات، تعهد، انحصار عاطفی و آینده رابطه صحبتی نکرده یا توافق واضحی وجود ندارد.
«Situationship و رابطه در حال شکلگیری — چطور بفهمیم؟»
«چون ما تو اول رابطه هستیم هنوز زوده در مورد خیلی چیزا صحبت کنیم»، یکی موضوعات رایج situationship است. البته که این فکر کاملا منطقیست. بسیاری از روابط در شروع مبهم و بدون اسم هستند. کسی در قرار دوم نمیآید قرارداد رسمی ازدواج امضا کند و اتفاقا، طبیعیست که افراد مدت زمانی را برای شناخت بیشتر یکدیگر اختصاص دهند.
اما بهتر است حواست باشد که در یک رابطه در حال شکلگیری، شاید «هنوز» برچسبی وجود نداشته باشد، جهت مشخصی وجود دارد. هردو نفر تقریبا میدانند در این رابطه دنبال چه هستند و در مورد آینده صحبت میکنند. اگر که کسی از تو بپرس «شما چی هستین؟»، میتوانی بگویی «هنوز اول راهیم و تازه با هم آشنا شدیم».
در situationship, هفتهها و ماهها میگذرد اما هنوز جوابی برای آن سوال نداری، چون ابهام برطرف نمیشود. با وجود اینکه وقت زیادی میگذرانید، هنوز مشخص نیست رابطه به کدام سمت میرود. این موضوع نه بهخاطر اینکه کسی نیت بدی داشته باشد، بلکه چون کسی دربارهاش حرف نمیزند ممکن است آسیبزا باشد.
علائم — آیا در یک Situationship هستی؟
گاهی اوقات تشخیص situationship سخت میشود چون شبیه یک رابطه بهنظر میرسد. دلتنگ هم میشدید و از زندگی روزمره هم خبر دارید، اما تفاوت اینجاست که تعهد و احساس امنیتی در رابطه حس نمیکنید. اگر که چند مورد از نشانههای زیر برایت آشنا هستند، ممکن است در چنین رابطهای باشی.
شش علامت با مثال ایرانی:
علامت اول — «ما چی هستیم؟» یک سوال ممنوع است:
اگر که فکر میکنی پرسیدن سوال «ما چی هستیم؟» یا حرف زدن درباره «وضعیت رابطه» شبیه یک بمب ساعتیست، شاید در یک situationship باشی. هر زمان که میخواهی در مورد جزئیات رابطه صحبت کنی انگار چیزی در گلویت گیر میکند، میترسی کل رابطه از بین برود و تمام تلاشت را میکنی تا روی مینها قدم نگذاری. زمانیکه شفافیت رابطه را تهدید میکند، احتمالا وجود ابهام در رابطه تبدیل به سنگ بنای آن شده است.
علامت دوم — در شبکههای اجتماعی وجود نداری:
در دنیای واقعی با هم عکس میگیرید و در اینستاگرام هم با او چت میکنی، اما انگار هیچوقت پای تو به فید (Feed) اینستاگرام او نمیرسد؛ شاید چند بار در استوریهای 24 ساعته «close friend» باشی اما هیچ اشاره مستقیمی به حضور تو در زندگی او نشود. البته که خصوصی نگه داشتن رابطه لزوما نشانه بدی نیست، اما اگر رابطه خود را علنی نمیکند و هیچ اثری از طرف مقابل در زندگیاش باقی نمیگذارد، شاید باید از خودت بپرسی که «آیا رابطه ما، یک رابطه خصوصیه یا فقط داره از بقیه پنهانش میکنه؟»
علامت سوم — برنامهریزی کوتاهمدت:
وقتی میپرسی که «فردا شب یه قرار بذاریم؟» احتمالا جواب مثبت باشد اما وقتی حرف از آینده و برنامهریزی بلندمدت میشود، ناگهان همهچیز در هالهای از ابهام فرو میرود. شاید طرف مقابل بخواهد که با تو باشد، اما چون نمیخواهد یک تصمیم مشخصی بگیرد، صحبت کردن درباره آینده هم به تعویق میافتد.
علامت چهارم — ارتباط ناپایدار:
گاهی هر روز هفته را با هم صحبت میکنید و هفته بعد، خبری از هم ندارید، انگار که بهم نزدیک هستید اما همچنان غریبهاید. این بلاتکلیفیهای مکرر میتواند فرساینده باشد چون که میدانی نمیتوانی به چیزی تکیه کنی. همه افراد مشغلههای زندگی روزمره خود را دارند اما تفاوت اینجاست که اغلب چنین تغییراتی را به طرف مقابل توضیح میدهند، نه اینکه در حدس و گمان رهایش کنند.
علامت پنجم — خانواده و دوستانت نمیدانند:
شاید دوستان و بعضی از اطرافیانت درمورد اسم او شنیده باشند اما نمیدانند که آیا با آن فرد در ارتباطی یا نه. شاید تو هم کسی از آشنایان یا آدمهای مهم زندگی او را ملاقات نکرده باشی. ممکن است موقعیتهای جغرافیایی، محدودیتهای فرهنگی و نگرانی از قضاوتهای خانواده باعث شود بعضی از افراد روابطشان را خصوصی نگه دارند، اما اگر بعد از مدت طولانی هنوز نمیتوانی به نزدیکترین آدمهای زندگیات بگویی «با کسی ارتباط دارم»، شاید مسئله بیشتر از حفظ حریم شخصی باشد.
علامت ششم — یکی بیشتر سرمایهگذاری میکند:
شاید تو بیشتر پیام میدهی، بیشتر برنامههای قرار را میچینی و سعی میکنی بیشتر با او وقت بگذرانی، اما انگار که او به اندازه تو همان میزان درگیری عاطفی را ندارد. اگر که بیشتر بار عاطفی رابطه روی دوش یک نفر باشد، بهمرور باعث فرسودگی و احساس خستگی در فرد میشود.
چرا در Situationship میافتیم — روانشناسی پشتش
برای اینکه بفهمی آیا در یک رابطه بلاتکلیف هستی یا نه، ابتدا باید با ویژگیهای کلیدی یک سیتویشنشیپ (Situationship) آشنا شوی. اما چرا ما وارد این سبک از روابط میشویم و در آن باقی میمانیم؟ پاسخ در لایههای عمیقتر روانشناختی پنهان است؛ جایی که آدمها با سبکهای مختلف دلبستگی به یکدیگر نزدیک میشوند.
دلیل اول — سبک دلبستگی اجتنابی:
آدمهایی با سبک دلبستگی اجتنابی، با وجود اینکه نزدیکی با طرف مقابل را دوست دارند اما از تعهد دادن میترسند. آنها ترجیح میدهند که رابطه را در یک محدوده امن نگه دارند؛ جایی که محبت، وقتگذرانی و همدلی هست اما مسئولیتی برای طرفین وجود ندارد.
این افراد روابط situationship را انتخاب میکنند تا مجبور نباشند آسیبپذیری عمیقی که در یک رابطه رسمی ممکن است بهوجود بیاید، مواجه شوند. اگر میخواهی بیشتر درباره سبکهای دلبستگی و اثرشان بر روابط بدانی، میتوانی مقاله «رابطه سالم چیست؟» را بخوانی.
دلیل دوم — «پارادوکس انتخاب»:
گاهی اوقات ریشهی بلاتکلیفی ما در چیزی است که به آن پارادوکس انتخاب فراوان میگویند. درست است که بعضی تئوریهای اقتصادی فرض را بر این میگذارند که انتخابهای بیشتر به نتیجه بهتر منجر میشود، اما در دنیای دیتینگ، واقعیت پیچیدهتر است. همانطور که باری شوارتز (Barry Schwartz) توضیح داده، وجودِ گزینههایِ بیشازحد، بهجای کمک به یک انتخاب بهینه، منجر به اضطراب، فلج تصمیمگیری و نارضایتی میشود.
وقتی که در معرض گزینههای زیادی قرار میگیری، انتخاب کردن سختتر و سختتر میشود. این اتفاقیست که در اپهای دیتینگ برای ما میافتد. «پارادوکس انتخاب» باعث میشود که فکر کنیم «میتوانم این فرد را انتخاب کنم، اما ممکن است افراد بهتری باشند که هنوز ندیدهام.». در نتیجه، فرد نمیخواهد رابطهای برای خودش تعریف کند تا در را بر روی «بقیه گزینهها» را نبندد.
دلیل سوم — ترس از رد شدن:
وقتی که میگویی «میخوام بدونم ما چی هستیم» در واقع داری کارت بازیت را به طرف مقابل نشان میدهی؛ انگار که بگویی «من اینها را میخواهم، تو چی؟». چنین شرایطی میتواند فرد را در یک موقعیت آسیبپذیر قرار داده و «نه شنیدن» را از لحاظ روانی دردناک کند. خیلی از افراد «ابهام» را به «نه شنیدن» ترجیح میدهند چون تا وقتی سوالی پرسیده نشود، میتواند به هر احتمالی امیدوار بود. هرچند گاهی پاسخ روشن اما ناامیدکننده، میتواند بهتر از ماهها یا سالها بلاتکلیفی باشد.
دلیل چهارم — آسیب گذشته:
وقتی کسی خاطرات ترک شدن، خیانت و شکست عشقی دردناکی از گذشته داشته باشد، ممکن است ناخودآگاه از تعهد دادن فاصله بگیرد. این افراد نه بهخاطر اینکه رابطه نمیخواهند، بلکه چون تمایل دارند از خودشان محافظت کنند، یک سپر دفاعی ایجاد میکنند.
در این مسیر، گاهی باورمان میشود که اگر از گذاشتن برچسب یا تعریف دقیق رابطه طفره برویم، شاید درد پایانِ احتمالیاش هم کمتر باشد. اما حقیقت این است که نبود عنوان، چیزی از عمق پیوند و دلبستگی ما کم نمیکند.
برای ایرانیان مهاجر یک دلیل اضافه:
برای بسیاری از ایرانیان روابط عاطفی موضوعی بین دو نفر نیست، بلکه خانواده و انتظارات اجتماعی هم به آن وارد میشود. بعضیها نمیدانند که چطور خواستههای خود را بیان کنند چون در فرهنگ ایرانی، مکالمه صریح و واضح درباره نیازهای عاطفی چندان رایج نبوده است. برخی دیگر ترجیح میدهند که رابطه خود را تا زمانی که از جدی بودن آن مطمئن نشدهاند، مخفی نگه دارند. نتیجه این میشود که افراد بهخاطر این دغدغهها، در یک situationship باقی میمانند.
آیا Situationship همیشه بد است؟
رابطه situationship گاهی میتواند یک انتخاب آگاهانه باشد. گاهی دو نفر در شرایطی زندگی میکنند که فقط همراهی و صمیمیت بهتر از تعهد دادن به یک رابطه بلندمدت است. شاید یکی از شما دارد برای مهاجرت آماده میشود و یا شاید بعد از یک رابطه طولانی، فرد میخواهد احساس عشق و محبت را دوباره تجربه کند بدون اینکه متعهد شود. در چنین حالتی، در توافق نوشته یا نانوشته، رابطه بدون برچسب نهتنها آسیبزا نیست، بلکه کاملا سالم و معتبر است.
مشکل از زمانی شروع میشود یک نفر با «بیبرچسبی» رابطه راحت است و دیگری در ذهن خودش منتظر است که رابطه به چیزی بیشتر از این تبدیل شود. اینجا دیگر این رابطه آزادی ندارد، بلکه تبدیل به یک شکنجه عاطفی میشود که تو را در خودش گیر میاندازد.
سه سوال که باید از خودت بپرسی:
اگر میخواهی بدانی در یک رابطه سالم یا فرساینده هستی، از این سوالات میتوانی استفاده کنی.
- «آیا من با این وضعیت واقعاً راحتم — یا فقط تحملش میکنم؟»
آیا اگر همین امروز رابطهات تمام شود، میتوانی بگویی که «رابطه خوبی بود» یا ته وجودت فکر میکنی که در حال باج دادن بودهای تا او را نگه داری؟
- «آیا هر دوی ما این وضعیت را انتخاب کردهایم — یا یکی از ما «گیر» افتاده؟»
یعنی آیا این رابطه، انتخاب هردو ما بوده است یا صرفا نتیجه شفاف نبودن در خصوص نیازها و خواستههای طرفین است؟
- «آیا این وضعیت من را شادتر میکند یا اضطرابم را بیشتر؟»
اگر که صبحها از خواب بیدار میشوی با خودت میگویی «چه روز خوبی، بذار به اون هم صبح بخیر بگم» بدون اینکه دو دلی به خودت راه دهی، شاید بتوان گفت که در رابطه سالمی هستی. اما اگر که هر روز با یک اضطراب که «یعنی امروز قراره بهم پیام بده یا نه؟» بیدار میشود، یعنی این رابطه تعادل مناسب را ندارد.
«ما چی هستیم؟» — چطور این سوال را بپرسی
وقتی در یک situationship هستی و سوالی چند بار در ذهنت تکرار شده است: «بپرسم؟». این ترس کاملا طبیعیست چون چنین سوالی، دیگر فقط درباره عنوان رابطه نیست، بلکه خواستههای تو را هم مطرح میکند. شاید پاسخی که میشنوی آن چیزی نباشد که انتظارش را داشته باشی، اما همین ترس این رابطه را سالها زنده نگه میدارد.
اما اگر واقعا به دنبال خروج از این وضعیت هستی، باید بدانی که اهمیتِ ارتباط موثر در ایجاد صمیمیت عاطفی فراتر از یک توصیهی کلی است؛ درواقع ابزاری است که با تقویت آسیبپذیری عاطفی و درک متقابل، به شما اجازه میدهد حتی در دل بزرگترین تعارضات، راهی به سوی هم پیدا کنید.
بهترین زمان برای طرح این موضوع، زمانهاییست که هر دو آرام هستید. نه بحث خاصی وجود دارد نه ابراز عاطفهای رخ داده است. این گفتوگو، نیاز به فضا دارد که هر دو نفر بتوانند آزادانه و بدون دفاع کردن، صداقت داشته باشند.
سه روش برای پرسیدن «ما چی هستیم؟»:
روش اول — مستقیم و آرام:
نیازی نیست که قبل از پرسش، یک سخنرانی آماده کنی یا ده جمله از قبل حفظ کرده باشی تا بگویی. یک جمله ساده مثل «میخوام بدونم بدونم ما چی هستیم؟ من نمیخوام بهت فشار بیارم، فقط دوست دارم بدونم که در کجا این رابطه وایستادهایم». چنین جملهای هم نیاز تو را بیان میکند و هم به طرف مقابل فرصت میدهد بدون اینکه احساس کند تحت فشار است، نظرش را بگوید.
روش دوم — از خودت شروع کن:
این روش، خیلی مهربانانه است چون تو از خودت شروع میکنی. میتوانی بگویی «من دوست دارم با تو وقت بگذرونم و رابطهمان ادامه داشته باشه، اما ادامه پیدا کردنش نیاز دارم بدونم تو هم همین احساس رو داری یا نه؟». وقتی که اول از تجربه خودت صحبت میکنی، اغلب طرف مقابل هم کمتر حالت تدافعی میگیرد.
روش سوم — با سوال باز:
اگر که شروع یک گفتوگوی مستقیم برایت سخت است، میتوانی با یک سوال باز شروع کنی: «احساس میکنم وقت خوبی رو داریم با هم میگذرونیم، نظر تو چیه؟». با چنین سوالی هر دو نفر با هم دارید رابطه را تحلیل میکنید، بدون اینکه فشار زیادی روی یک نفر بگذارید.
نکته مهم برای ایرانیان:
برای ایرانیها، این سبک از مکالمهها میتواند سخت باشد چون ما در فرهنگی بزرگ شدهایم که بیان مستقیم عاطفهها آنقدر آسان نبوده است. گاهی اوقات یاد گرفتهایم که نیازهایمان یا غیر مستقیم بگوییم، منتظر بمانیم طرف مقابل خودش بفهمد یا از ترس اینکه بیش از حد «مشتاق» بهنظر برسیم، سکوت میکنیم.
شاید صداقت داشتن، سخت باشد و ناراحتی ایجاد کند اما هزینهای که بابت بلاتکلیفی طولانیمدت میدهی اغلب بیشتر است. اینکه بخواهی بدانی در کجای رابطه ایستادهای، نشاندهنده اینکه تو نیازمند، وابسته یا عجول نیستی، بلکه نشان میدهد به احساسات و زمان خودت احترام میگذاری.
وقتی جواب «نه» است — چه کار کنی
حالا از او پرسیدی که «ما چی هستیم؟» و فهمیدی او رابطه جدی نمیخواهد یا گفته «فعلا نمیدونم چه فازی دارم»، اول از همه یک نفس عمیق بکش. بله، این خبر بدیست، اما خبر خوب این است که «میدانی» و دانستن هرچقدر دردناک، از ندانستن و هزاران بار حدس زدن و تحلیل کردن بهتر است.
- موضوع را شخصی برداشت نکن
حواست باشد که بعد از «نه شنیدن» مستقیما وارد معادله «پس من کافی نیستم» نشوی. چون این جواب نه چون تو مشکلی داری، بلکه صرفا بهخاطر این است که تو و او ویژگیهای یکسانی در یک رابطه را نمیخواهید. نه گفتن او، ارزیابی کیفیت تو نیست، اعلام خواستههای خودش است.
- متقاعدسازی فایدهای ندارد
وقتی سوالی میپرسی، یعنی واقعا به پاسخی احتیاج داری و وقتی جواب دلخواهت را نمیگیری، برای حفظ رابطه یا آرامش بیشتر، سعی کنی نیازت را کوچک بشماری و با جملاتی مثل «اشکالی ندارد، میتوانیم آهستهتر پیش برویم» یا «من هم دنبال تعهد سنگین نیستم»، فضا را آرام کنی.اما این عقبنشینی نهتنها وضعیت را بهتر نمیکند، بلکه به نسخه قدیمی خودت که در ابهام باقی مانده بود هم برمیگرداند.
- پذیرش واقعیت
بهتر است واقعیت را همانطور که هست قبول کنی تا اینکه برای آینده امیدوار باشی. اگر که او میگوید: «الان آمادگی ندارم»، «فعلا نمیخوام جدی شه» و جملههایش با رفتارهایش در یک راستاست، باورش کن. آدمها اگر که میگویند الان آمادگی ندارند، واقعا در چنین شرایطی نیستند، اما ما بعضی اوقات عادت داریم که این جملهها را به «الان نمیتونم، ولی با تو شاید بتونم» ترجمه کنیم.
اگر که میخواهی دوباره شروع کنی، این بار میتوانی از فضایی شروع کنی که صداقت در آن نشانه بلوغ است. [نام اپ] همان جایی است که ایرانیانی هستند که میدانند چه میخواهند — و میتوانند آن را مستقیم بگویند.
چطور از یک Situationship خارج شوی — اگر میخواهی
گاهی سختترین قسمت از یک رابطه، این است، که شاید انتظاراتی از رابطه داشتی، اما متوجه میشوی خواسته تو با چیزی که طرف مقابل میخواهد فرق میکند. بیرون آمدن از situationship, شبیه پایان دادن به رابطهایست که هرگز رسما شروع نشده بود. اگر ماهها وقت و انرژیات را برای بودن در کنار کسی گذاشتهای، ترک کردناش همچنان دردناک خواهد بود حتی اگه هیچوقت به او «پارتنر» نگفتهای.
قدم اول — تصمیم خودت را بگیر — نه برای طرف مقابل:
بهتر است خروج از رابطههای بلاتکلیف را نه یک آزمون برای محک زدن طرف مقابل، بلکه انتخابی بدانی که آگاهانه برای دل خودت انجام میدهی؛ انتخابی که هدفش نه گرفتن تعهد یا سنجش واکنش او، بلکه قدم برداشتن به سمت آرامش درونیات است.
میتوانی از خودت بپرسی که «اگر جواب او تغییر نکند، آیا من همچنان میخواهم این رابطه را ترک کنم؟». اگر که جواب مثبتی به این سوال دادهای، یعنی این تصمیم درباره نیازهای خودت است نه رفتارهای او. تو نمیتوانی کسی را به آمادگی عاطفی مورد نیاز برای رابطه برسانی، ولی میتوانی تصمیم بگیری چه چیزی برای تو مناسب است.
قدم دوم — واضح باش:
برای اینکه خواستهات را بیان کنی، نیازی به سخنرانیهای طولانی سینمایی نیست. شاید حتی درام زیاد، نشانه این باشد که داری بازی میکنی و میخواهی بمانی. میتوانی بگویی «من نیاز دارم تعریف ما از رابطه مشخص باشه. اگر که تو همچین چیزی رو نمیخوای، فکر میکنم بهتر باشه که مسیرهامون از هم جدا بشن». گاهی ما ساعتها وقت میگذاریم تا دنبال یک جمله بینقص و کامل بگردیم تا بلکه کلمات، نتیجه را تغییر دهند، اما واقعیت این است که صداقت نیاز به استفاده از کلمات پیچیده ندارد.
قدم سوم — تماس را قطع کن:
بعد از پایان situationship, اینکه بخواهی همان سطح از ارتباط را با طرف مقابل نگهداری، روند بهبود را سخت میکند. پیامهای مداوم، دیدن استوریهای فرد و هر «دلم برات تنگ شده»ای میتواند دوباره تو را وارد چرخه ابهام و امید کند. به همین خاطر، لازم نیست که ارتباطت را کاملا قطع کنی، اما در هفتههای اول، ایجاد فاصله میتواند به ذهن فرصت کافی برای پردازش احساساتت بدهد.
قدم چهارم — با احساساتت صادق باش:
شاید بعد از پایان یک situationship احساس کنی اجازه نداری ناراحت باشی. شاید با خودت بگویی «ما که. اصلا با هم نبودیم. من چرا برای چیزی که نبوده ناراحتم؟!». اما چنین افکاری فقط درد را پیچیدهتر میکنند. باید بدانی که تو فقط یک رابطه را از دست ندادهای، بلکه آیندهای که در ذهنت ساختهای بودی را هم دیگر در دسترس نمیبینی.
فقط یک نفر نیست که رفته؛ تو تمامِ امیدها، آرزوها و آن «شاید»های قشنگی را که با خودت حمل میکردی هم از دست دادهای، پس طبیعی است که غمگین باشی. اصلا دنبال بهانهای برای کوچک شمردن این حس نگرد؛ شاید این درد نامی نداشته باشد، اما برایِ تو کاملا واقعی است و حق داری که بابتش ناراحت باشی.
در نهایت، فراموش نکن که ترک کردن لزوما به معنای شکست خوردن نیست. گاهی ماندن در یک رابطه بلاتکلیف، سادهتر از رها کردن آن بهنظر میرسد، اما اغلب در جایی که نیازهایت دیده نمیشوند، هزینه بیشتری به همراه خواهد داشت.
خارج شدن از چنین رابطهای به این معنا نیست که عجله کردهای و شاید انتظارات زیادی داشتهای، به این معناست که انتخاب کردهای بهجای انتظار برای تغییر کردن فرد مقابل، از نیازهای خودت مراقبت کنی. تو حق داری رابطهای داشته باشی که نیاز نباشد مدام از خودت بپرسی که «اصلا من براش ارزشی دارم؟».
Situationship و ایرانیان مهاجر — یک لایه خاص
وقتی در خارج از ایران زندگی میکنی، متوجه میشوی که چطور فرهنگ «رکگویی غربیها» و «تعارفات ایرانی» تداخل پیدا میکنند. این تضاد فرهنگی میتواند بستر مناسبی را برای رشد situationship های ناخواسته ایجاد کند. در ادامه، به لایههای پیچیدهتر فرهنگ ایرانی که میتوانند به رشد این روابط دامن بزنند، پرداختهایم.
ویژگی اول — situationship «ایرانی مخفی»:
بسیاری از ایرانیان مهاجر، خصوصا نسل اول، بین دو نظام ارزشی متفاوت در حرکت هستند. از طرفی در فرهنگی زندگی میکنند که آشنایی و دیتینگ بخش عادی از روابط محسوب میشود، از طرف دیگر، ممکن است، خانواده فقط زمانی به آن رابطه ارزش دهند که به ازدواج ختم شده باشد.
به همین خاطر، بعضی افراد روابطشان را از خانواده پنهان میکنند تا اول از آینده آن مطمئن شوند. در چنین موقعیتهایی که قرار است رابطه مدتی خصوصی بماند، ناگهان به یک رابطه situationship تبدیل میشود
ویژگی دوم — تعارف و ابهام:
خیلی از ما هنوز یاد نگرفتهایم خواستههای خود را مستقیم بیان کنیم چون تعارف، رودربایستی و نگرانی از ناراحت شدن دیگران بخشی از ارتباطات روزمره ما را تشکیل میدهد. به همین خاطر، گفتن یک نه ساده میتواند خیلی بیرحمانه بهنظر برسد. در نهایت، بعضی افراد ناخودآگاه انتخاب میکنند که در ابهام بمانند؛ نه کاملا نزدیک میشوند و نه کاملا فاصله میگیرند. این ابهام لزوما نه از نیت بد داشتن، بلکه نداشتن شفافیت در رابطه بهوجود میآید.
ویژگی سوم — رابطه «تا ببینیم»:
آیا «از این ستون به آن ستون فرج است»؟ گاهی رابطه با این ذهنیت شروع میشود که «حالا ببینیم خانوادهها چه نظری دارند»، «حالا ببینم شرایط مهاجرتم چطور میشه»، «حالا اگه ببینیم بیشتر هم رو بشناسیم چی میشه».
این الگوی مناسبی برای شروع آشناییست، اما این «اگر ببینیم» ها تبدیل به بنیاد رابطه شود، کم کم ابهام و سرگرمی در رابطه تصمیمگیری میکنند. هر دو نفر، رابطه را در یک حالت تعلیق نگه میدارند تا شرایط بهطور کامل ایدهآل شود، درحالیکه شاید هیچوقت نشود. واقعیت این است که هیچ ویزا، خانواده و شرایطی نمیتواند جای یک مکالمه صادقانه بین دو نفر را پر کند.
پیام اصلی برای ایرانیان:
اینکه بپرسی «ما چی هستیم» یعنی تو شجاعت کافی برای ابراز خواستهها و احترام به نیازهای خودت داری، نه اینکه بخواهی به فرد مقابل فشار بیاوری. ما یاد گرفتهایم که در برابر خانواده و جامعه، خیلی چیزها را پنهان کنیم، اما در رابطه دو نفره خودمان نیازی نیست که «تعارف» داشته باشیم
شاید شنیدن یک پاسخِ صادقانه -حتی اگر خلافِ میلمان باشد- در لحظه ناامیدکننده به نظر برسد، اما باور کن که این تلخی زودگذر، در مقایسه با ماهها غوطهور ماندن در بلاتکلیفی و حدس و گمان، بسیار کمتر آسیبرسان است.
وقتی بالاخره آن «نه» شنیده میشود، دیگر لازم نیست تمامِ انرژیات را صرف تحلیل وسواسگونه رفتارهای طرف مقابل کنی، بلکه زنجیرها پاره میشوند و تو این فرصت ارزشمند را پیدا میکنی که دوباره به زندگیِ خودت برگردی. مهاجرت یعنی «من میخواهم آزاد باشم»، پس چرا این آزادی را در رابطهات پیاده نکنی؟ شاید بهتر باشد این دفعه با صداقت، برای قلبمان ارزش بیشتری قائل شویم.
بعد از Situationship — چه یاد گرفتی
درس اول:
دیتینگ مثل خرید کردن است؛ تا وقتی چند تجربه از خرید بد نداشته باشه، نمیتوانی بفهمی چه چیزی واقعا به ظاهرت مینشیند. پس بعد از این رابطه، حالا تو یک لیست دقیق از خط قرمزهایت داری. دیگر به «برنامهریزیهای دقیقه نودی» و «پیامهای هر چند وقت یکبار» برایت جذاب نیستند. همینکه بدانی چه چیزهایی برایت مناسب نیستند، به اندازه اینکه بفهمی چه چیزهایی برایت مهم هستند، کارآمدند.
درس دوم:
حالا دیگر یاد گرفتهای که لازم نیست صبر کنی تا کارد به استخوان برسد. فهمیدی که «مرزگذاری» دیوار کشیدن دورِ خودت نیست؛ بلکه درِ ورودی قلبت است که خودت انتخاب میکنی چه کسی اجازه دارد از آن عبور کند. اگر به عقب نگاه کنی، میبینی که اگر همان ماه اول، شفاف و بیتعارف پرسیده بودی «این رابطه قرار است به کجا برسد؟»، شاید خیلی از آن روزهای سخت و بلاتکلیفِ بعدی را اصلا تجربه نمیکردی.
برای همین، از این به بعد یاد میگیری که «شفافیت» را مثل یک فیلتر هوشمند، از همان قدمهای اول هر رابطهای اعمال کنی؛ چون تو لایق رابطهای هستی که در آن جای حدس و گمانهای فرساینده، آرامش وجود داشته باشد.
درس سوم:
یکی از بزرگترین تلههای situationship که گذر کردن از آن را سختتر میکند، این است که تو نه عاشق او، بلکه عاشق «نسخهای از او» شده بودی که در ذهنت ساخته بودی؛ همان نسخهای که شاید با خودت فکر کردی اگر بیشتر صبر کنم یا بیشتر تلاش کنم بالاخره بهش میرسم.
اما حالا درس جدیدی یاد گرفتی؛ «آدمها را نه براساس چیزی که میتوانند بشوند، بلکه براساس چیزی هستند قضاوت کنی». فهمیدی که نیازی نیست در پروژه تغییر کسی شرکت کنی. اگر که با وضعیت فعلیاش، همانی نیست که میخواهی، پس پتانسیلش هم برایت سودی نخواهد داشت.
درس چهارم:
تو شایسته این هستی که بدانی بهاندازه کافی ارزشمندی و نیازی نیست التماس یک «عنوان» را بکنی. فهمیدی برای دریافت توجه و تعهد کسی، لازم نیست بجنگی یا با سیاست بازی کنی. حالا میدانی که «شاید» «ببینم چی میشه» «حالا که هستیم» دیگر کافی نیست و تو لایق یک «بله» قاطع یا حداقل کسی که جرئت این را داشته باشد با تو شفاف باشد، هستی. Situationship یک پارادوکس است: همه چیز هست، جز امنیت. و شاید دقیقا همین امنیت است که ارزش خواستنش را داری.
Situationship چیست؟
Situationship به رابطهای گفته میشود که بسیاری از ویژگیهای یک رابطه عاطفی، مانند وقتگذرانی، صمیمیت و احساسات مشترک را دارد، اما درباره وضعیت، تعهد یا آینده آن توافق و شفافیت وجود ندارد. در چنین رابطهای معمولاً هیچکدام از طرفین نمیتوانند بهطور واضح بگویند «ما چه نسبتی با هم داریم».
تفاوت Situationship با یک رابطه رسمی چیست؟
مهمترین تفاوت، شفافیت و تعهد است. در یک رابطه رسمی، دو نفر درباره انتظارات، آینده و جایگاه یکدیگر گفتوگو کردهاند و میدانند رابطه به چه سمتی حرکت میکند. اما در Situationship ممکن است هفتهها یا حتی ماهها بگذرد، بدون اینکه تعریف مشخصی از رابطه یا برنامهای برای آینده وجود داشته باشد.
از کجا بفهمم در یک Situationship هستم؟
اگر از پرسیدن سؤال «ما چی هستیم؟» میترسی، رابطهتان برنامه بلندمدت ندارد، ارتباطتان ناپایدار است، طرف مقابل تو را وارد دنیای شخصی یا خانوادگیاش نمیکند و دائماً احساس بلاتکلیفی و اضطراب داری، احتمال دارد در یک Situationship باشی. نشانه اصلی این نوع رابطه، ابهام مداوم درباره جایگاه و آینده آن است.
آیا Situationship همیشه یک رابطه ناسالم است؟
نه. اگر هر دو نفر آگاهانه و با رضایت تصمیم گرفته باشند بدون تعهد رسمی در کنار هم باشند، Situationship لزوماً مشکلساز نیست. اما زمانی که یکی از طرفین به امید تبدیل شدن رابطه به یک رابطه جدی بماند و دیگری چنین قصدی نداشته باشد، این وضعیت میتواند باعث فرسودگی عاطفی و آسیب روانی شود.
اگر در یک Situationship باشم، چه کار باید بکنم؟
اول از خودت بپرس که آیا واقعاً با این وضعیت راحتی یا فقط آن را تحمل میکنی. اگر به شفافیت نیاز داری، در زمانی مناسب و آرام درباره وضعیت رابطه گفتوگو کن و خواستهات را صادقانه بیان کن. اگر متوجه شدی طرف مقابل رابطه جدی نمیخواهد و این با نیازهای تو همخوانی ندارد، پذیرفتن واقعیت و فاصله گرفتن از رابطه، معمولاً سالمتر از ماندن در بلاتکلیفی است.

