یک بار در لندن بودم. یک نفر پرسید: «ایرانی بودن برایت یعنی چه؟» اول خواستم بگویم «زبانم، فرهنگم، خانوادهام.» اما بعد فکر کردم — کسی که فارسی بلد نیست چطور؟ کسی که خانوادهاش در ایران نیستند چطور؟ کسی که هرگز ایران را ندیده چطور؟ آیا آنها ایرانی نیستند؟ این مقاله درباره آن سوال است — و جوابی که شاید انتظارش را نداشته باشی.
هویت ایرانی — یک تاریخ ۲۵۰۰ ساله از تغییر
وقتی درباره هویت ایرانی صحبت میکنیم، ممکن است دنبال این باشیم که یک تعریف ثابت پیدا کنیم. انگار جایی در تاریخ ثبت شده که میتواند نسخه اصلی ما باشد و الان یک وظیفهای بر دوش ما، برای پیدا کردن آن هویت قرار داده شده است. اما در تاریخ ایران، مشخص شده است که هویت ایرانی نه در یک نقطه، بلکه توانایی آن در تغییر کردن است.
در طول ۲۵۰۰ سال تاریخ مکتوب ایران، این سرزمین بارها با زبانها، فرهنگها و قدرتهای بیرونی مانند یونانیها، عربها، ترکها، مغولها و غیره، مواجه شده است. در بسیاری از کشورها، این مواجههها اغلب منجر به از بین رفتن هویت فرهنگی آن کشور شده است. اما در ایران نهتنها با مقاومت روبهرو شدند، بلکه با جذب و بازترکیب واکنش نشان دادهاند.
بررسی «عناصر هویت ملی ایران در روند توسعه تاریخی» نشان میدهد که هویت ایرانی در طول تاریخ، حاصل ترکیبی از عناصر پایدار و پویا بوده است. از جمله سرزمین ایران، تاریخ باستان، باورهای دینی، میراث سیاسی و حکمرانی، فرهنگ و ادبیات فارسی، اسطورهها و ارزشهایی مانند عدالت و آزادی هستند که در دورههای مختلف بهعنوان شاخصهای «ایرانی بودن» عمل کردهاند.
بر اساس یافتههای این پژوهش، این مؤلفهها در کنار هم نوعی تداوم تاریخی و انسجام هویتی ایجاد کردهاند، بدون آنکه هویت ایرانی به یک تعریف ثابت و تغییرناپذیر محدود شود. در نتیجه، ایرانی بودن نه یک قالب ازلی، بلکه فرایندی تاریخی و بازتولیدشونده در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی است.
حتی در دورهٔ معاصر نیز ایرانی بودن تعریف ثابتی نداشته است. بر اساس پژوهش «بررسی شکلگیری هویت ملی ایران در قرن نوزدهم و بیستم» نشان داده میشود که حکومت پهلوی تلاش میکرد هویت ایرانی را بر پایه میراث پیشااسلامی و پیوند با ایران باستان بنا کند.
پس از انقلاب ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی روایت دیگری ارائه داد که در آن اسلام شیعه نقش پررنگتری در تعریف هویت جمعی یافت. در نتیجه، همان کشور و همان مردم برای سالها با دو تعریف متفاوت از ایرانی بودن زندگی کردند.
این تعریفها نشان میدهند که ایرانی بودن هرگز یک مفهوم ایستا نبوده است. هویت ایرانی بیشتر شبیه رودخانهای تاریخی است که در طول زمان شکلش تغییر میکند، از مسیرهای مختلف عبور میکند، اما همچنان قابل تشخیص باقی میماند.
برای مهاجران ایرانی خارج از کشور، این موضوع اهمیت ویژهای دارد؛ مفهومی که در سالهای اخیر بارها تکرار شده است: جذب عناصر تازه، ترکیب آنها با الگوهای قدیمی و ساختن نسخهای جدید از «فرهنگ ایرانی».
وقتی ایران ۲۵۰۰ سال طول کشیده — چرا ما فکر میکنیم یک تعریف ثابت دارد؟
از طرفی، میدانیم که ایران با حدود ۲۵۰۰ سال و یا بیشتر، یکی از قدیمیترین تمدنهای پیوسته جهان است. از طرف دیگر، تصور میکنیم پس «ایرانی بودن» یک تعریف دقیق، ثابت و ابدی داشته است. سوال درست این است که بپرسیم چه چیزی در طول این ۲۵۰۰ سال، بدون تغییر باقی مانده است؟
زبانها تغییر کردهاند، دینها عوض شدهاند، مرزها جابهجا شده و حکومتها آمده و رفتند. اما هنوز مواردی مثل نوروز و شعر فارسی، شکل امروزی خود را در نتیجه قرنها تحول، تغییر داده و حفظ کردهاند. پس نمیتوان انتظار داشت که هویت ایرانی هم ثابت بماند.
ایران نه یک هویت سنگی و تغییرناپذیر، بلکه یک هویت قابل تطبیق داشته است. پس شاید ایرانی بودن هم قرار نبوده که طبق استانداردهایی مشخص تعیین شود، بلکه هر نسل میتواند دوباره آن را تعریف کند.
سه تعریف ایرانی بودن که همه اشتباه هستند
تعریف اول — «ایرانی یعنی شهروند ایران»:
در دسترسترین جواب این است که بگویید: «هر کسی شناسنامه و پاسپورت ایرانی داشته باشه پس ایرانیه» اما آیا هویت ما با تیکهای کاغذ تعیین میشود؟ اکثر مهاجران ایرانی در زندگیشان دو تا پاسپورت داشتهاند یا اعتبار پاسپورت ایرانیشان سالهاست تمام شده است و تمایلی به تمدید آن ندارند.
از طرف دیگر، بیشتر مهاجران بهدلیل تفاوتهای فکری عمیق با سیاستهای حکومت، مسیرهای متفاوتی برای عشق ورزیدن به وطن خود انتخاب کردهاند. این افراد هویتشان در شیوههای جایگزین پیوند با ایران مثل هنر، بیزینس و فعالیتهای مدنی تعریف میکنند.
تعریف دوم — «ایرانی یعنی مسلمان شیعه»:
هویت ایرانی پیش از اسلام وجود داشته و پس از آن، تغییر کرده، نه اینکه نابود شده باشد. اگر هویت ایرانی فقط با مذهب تعیین شود، یعنی کل دورههای پیشین تاریخی را در نظر نگرفتیم.
دهههاست که تلاش میشود هویت ایرانی را با «مسلمان شیعه» بودن گره بزنند، اما این تعریف چشم خود را بر روی واقعیتهای رنگارنگ ایران میبندد. تکلیف هموطنان یهودی، مسیحی، زرتشتی و بهایی و یا افرادی که دین رسمی ندارند اما اخلاق و هویتشان را با چیزهای دیگری تعریف میکنند، چه میشود؟ پس اگر هویت را فقط به دین تقلیل دهیم، علنا میگویم بخشی از مردم «کمتر ایرانی» هستند.
موضوع اصلی این است که دین، میتواند بخشی از هویت باشد اما تمام آن نیست. فرهنگ ایرانی شعر، موسیقی، طنز، تعارف و خانوادهمحوری دارد که صرفا مذهبی نیستند. پس به مذهب میتوان بهعنوان یکی از عناصر ایرانی بودن، نه معیار انحصاری آن در نظر گرفته شود.
تعریف سوم — «ایرانی یعنی فارسیزبان»:
برخی از افراد، ممکن است تعریف ایرانی بودن را با «فارس زبان» بودن یکی بدانند، اما ایران یک کشور تمقومیتی نیست. ایران مانند یک قالی پر نقشونگار بوده که با مردم محترم قومهای آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، گیلک و… رنگآمیزی گشته است.
درست است که زبان فارسی به شکل یک زبان رابط بین ما عمل میکند، اما اشتراک ایرانیان چیزی فراتر از صرف کلمات است. این اشتراک، یک اتصال فرهنگیست که از قومیت فراتر میرود. اگر که فقط بر اساس زبان فارسی هویت ایرانی را تعریف کنیم، حق فرد آذری زبان که برای ایران میجنگد و یا کرد زبانی که از مرزها دفاع میکند را رعایت نکردهایم.
نتیجه: این سه تا تعریف چون ساده هستند، بهعنوان یک جواب سریع و در دسترس میتوانند در نظر گرفته شوند. اما هیچکدام دقیق نبوده و بهتنهایی، ظرفیت توضیح دادن «ایرانی بودن» را ندارند. پس اگر اینها مافی نیستند، چه چیزی هسته مشترک ما را میسازد؟ در ادامه، بیشتر درخصوص این موارد صحبت میکنیم.
اجزای هویت ایرانی — چه چیزی باقی میماند
جزء اول — زبان فارسی:
زبان فارسی فقط یک وسیله برای ارتباط گرفتن نیست، بلکه نقش عمیقتری در هویت و حافظه مشترک ایرانی ایفا میکند. این زبان در طول تاریخ، مانند یک برچسب فرهنگی عمل که مردم را قومیتهای مختلف، لهجهها و زندگیهای مختلف را زیر یک سقف مشترک به هم وصل کرده است.
کسی که فارسی میداند، فقط زبان بلد نیست، بلکه به یک جهان دسترسی دارد: فردوسی و روایتهای آن، حافظ و شعرهای عاشقانه آن، مولوی و سعدی. ترجمه شاید بتواند معنا را انتقال دهد، اما نمیتواند تجربه را کامل منتقل کند.
جزء دوم — آیینهای مشترک:
بعضی چیزها نیازی به توضیح ندارند، چون همه از قبل تجربهشان کردهاند. «جشن نوروز» یکی از همان آیینهای ایرانی است؛ نه فقط مراسمی برای آغاز سال نو، بلکه نوعی تمرین جمعی سالانه برای حافظه مشترک.
سفره هفتسین، خانهتکانی، دیدوبازدید و لحظه تحویل سال، راهی هستند که یک فرهنگ هر سال خودش را بازتولید میکند. این آیینها باعث میشوند که یک ایرانی مسیحی، مسلمان، یهودی و زرتشتی درباره خیلی چیزها اختلاف داشته باشند، اما هنوز نوروز را درک میکنند و در کنار یکدیگر جشن میگیرند.
پس تو فقط با دانستن ایدهها ایرانی نیستی، با تکرار بعضی لحظات هم ایرانی میمانی. برای کودکان نسل دوم این موضوع حتی مهمتر هم است. تو از همین طریق، میتوانی بفهمی که از «کجا آمدهای»؛ اینکه چرا شب یلدا انار روی میز است و چرا نزدیک بهار، ناگهان همهچیز باید تمیز و مرتب شود.
جزء سوم — میراث شعر و هنر:
شعر، قرنهاست که جزو رسانههای اصلی فرهنگ فارسی بوده است. در دورههایی که چاپ گسترده یا نظام آموزش عمومی وجود نداشت، مردم اطلاعات، تاریخ و تجربههای فرهنگی را از طریق شعر، به دلیل وزن و آهنگ منظم آن، راحتتر حفظ و منتقل میکردند.
در همین راستا، مطالعهای درباره «نقش فرهنگ شفاهی و شاهنامه در تداوم حافظه فرهنگی ایران» نشان میدهد که آثاری مانند شاهنامه فردوسی صرفا متون ادبی نیستند، بلکه بهعنوان مخزن حافظه تاریخی و فرهنگی عمل کردهاند و روایتهای اسطورهای و تاریخی را در قالبی قابل حفظ و انتقال میان نسلها تثبیت کردهاند.
در بسیاری از فرهنگها، هنر در موزه و سالنهای کنسرتشان زندگی میکند، اما در فرهنگ ایرانی، داستان کمی متفاوت است. اینجا شعر و هنر نه دور از زندگی، بلکه در وسط مکالمهای روزمره قرار دارند. حتی اگر فردی خودش را اهل ادبیات نداند، باز هم چند بیت شعر یا ضربالمثل را بلد است که در موقعیتهای مختلف، بیان کند. این اتفاق، نشانه این است که شعر در فرهنگ ایرانی تبدیل به ابزار بیان تجربه انسانی شده است.
واضح است که هنر ایرانی فقط در شعر نیست، بلکه در موسیقی نیز همان جهانبینی منتقل میشود. در دستگاهها و ردیفها، نوعی بیان احساسی وجود دارد که به شعر نزدیک است، چه بسا بسیاری از قطعات موسیقی برای همراهی با شعر ساخته شدهاند.
معماری ایرانی، از مسجد تا باغهای سنتی، با نوعی نظم و زیبایی و ترکیبی از هندسه و معنا ساخته شدهاند. حتی در فرش ایرانی هم میتوانی همان ترکیب نظم، نماد و زیبایی رو ببینی.
وقتی از ایران دور میشوی، بسیاری از عناصر هویت روزمره از بین میروند، اما شعرو هنر چیزهایی هستند که میتوانی با خودت ببری. یک بیت و یا قطعه موسیقی که در ذهنت مانده، میتوانند تبدیل به همان پل فرهنگی شوند که بین میراث قدیمی و جدید، بنا میکنی.
جزء چهارم — مهماننوازی و روابط:
بعضی از عناصر فرهنگی مثل تاریخ و ادبیات، در کتاب پیدا میشود، اما برخی دیگر، در رفتار و عملکرد آدمها میتوانی ببینی. بخش مهمی از ایرانی بودن را در همین لایه نامرئی ایرانیها میتوانی ببینی: مهماننوازی، تعارف، معرفت، حرمت و آبرو.
وقتی کسی در خانه یک فرد ایرانی وارد میشود، فقط «دعوت» نمیشود، بلکه میزبان احساس مسئولیت میکند که تا حد امکان مهمان را راحت و محترم نگه دارد. جدا از نحوه پذیرایی، این موضوع یک تصویر قدیمی از رابطه را زنده میکند که حضور مهمان، فرصتی برای نشان دادن سخاوت و کرامت فرد است.
تعارف هم یکی از پیچیدهترین عناصر فرهنگ ایرانیست. اگر کسی با این مفهوم آشنا نباشد، ممکن است برای بیرونیها پیچیده باشد. اما در واقع تعارف سبکی از احترام گذاشتن به طرف مقابل است. شاید بعضی اوقات خستهکننده و یا حتی کمی اغراقآمیز بهنظر برسد، اما حتی در این شکل ناقص هم نشان میدهد که فرهنگ ایرانی به احترام در رابطه حساس است.
آبرو و حرمت هم حضور پررنگی در روابط ایرانیان دارد. در بسیاری از موقعیتها، افراد تلاش میکنند کاری نکنند تا دیگری احساس تحقیر یا بیاحترامی کند. حتی تلاش بر این میشود که هرگونه انتقاد و یا اختلافنظر به شکل غیر مستقیم بیان شود تا «آبرو» طرف مقابل حفظ شود.
شاید حالا که مهاجرت کردی، بسیاری از این نشانهها کمرنگتر شده باشند، اما همچنان ارزشهای یک رابطه همراه فرد باقی میمانند. خانههایی که همیشه آماده پذیرایی از مهمان هستند و جمعها و دوستیهایی که بر پایه معرفت شکل میگیرند. این ارزشها، شاید کوچک بهنظر برسند اما یکی از راههایی هستند که میتوانی هویت ایرانیات را پررنگتر کنی بدون اینکه نیاز داشته باشی با مرزهای جغرافیایی آن را تعیین کنی.
جزء پنجم — «انعطافپذیری فرهنگی التقاطی»:
شاید بتوان موتور بقای هویت ایرانی را در این عبارت خلاصه کرد: توانایی جذب، بدون حل شدن. ایران در طول تاریخ با قدرتها و فرهنگهای بسیاری روبهرو بوده است، اما الگوی آن این نبوده که مقاومت کند و یا کاملا تسلیم شود. الگویش این بوده که فرهنگ را دریافت کند، با تفسیر کند، هضم کرده و در نهایت، چیزی تازه اما هنوز «ایرانی» بسازد.
این ویژگی، به این معناست که فرهنگ بهقدری زندهاست که در تماس با دیگری، از بین نمیرود. ممکن است کسی در آلمان یا کانادا بزرگ شده باشد و زبان آنها را هم روانتر از فارسی صحبت کند، اما در نهایت، نوروز را جشن، میگیرد، شعر فارسی میخواند و آگاهانه میخواهد میراث ایرانی خود را نگه دارد. اگر میخواهی بدانی چطور این اجزای هویت را در زندگی روزمره حفظ کنی، مقاله «حفظ زبان فارسی در غربت» را بخوان.» لینک داخلی.
«نقشه جایگزین ایران» — یک مفهوم جدید
آنچه امروز با آن روبهرو هستیم را میتوان «نقشهٔ جایگزین ایران» نامید: اینکه ایران دیگر فقط یک مرز جغرافیایی نیست، بلکه شبکهای فرهنگی در نقاط مختلف جهان است. ایران در زبان فارسی، حافظهٔ جمعی، شعر و شب یلدا ادامه پیدا میکند، حتی وقتی ایرانیان هزاران کیلومتر دورتر زندگی میکنند؛ چنانکه در مطالعهای درباره «چندپارگی و بسیج فراملی در دیاسپورای ایرانی» نیز نشان داده شده است.
در گذشته مهاجرت معمولا به فاصله گرفتن تدریجی از فرهنگ بود. اما امروزه بهواسطه فضای آنلاین و ارتباطات دیجیتال، مهاجران ایرانی میتوانند به فضای فرهنگی مشترکی متصل بمانند بدون اینکه پراکنده شوند. در این شبکه، خانواده، افراد، رسانهها و کسبوکارهای نقش اساسی دارند. آنها از طریق زبان، خاطرات و آیینهای مشترک به ادامه پیدا کردن هویت ایرانی کمک میکنند. ایران در فرهنگ جدید خود، میتواند هم گذشته را حفظ کند و هم آزادی بیان و پوشش خود را داشته باشد.
یک نتیجه مهم:
پس «نقشه جایگزین ایران» ثابت میکند ایرانی بودن فقط وابسته به یک مکان نیست. این هویت میتواند از طریق روابط و آیین مشترک ادامه میکنند، حتی وقتی افراد خارج از مرزهای کشور زندگی میکنند. بههمین دلیل، داستان ایران نه فقط در داخل کشور، بلکه در برلین، تورنتو و لندن نیز نوشته میشود.
چه کسی «ایرانی» است — و چه کسی نیست
وقتی میپرسیم «چه کسی ایرانی هست؟» دنبال یک جواب صفر یا صدی هستیم که بگوییم یا هستی، یا نیستی. اما این همان نقطهایست که تفاوت واقعیت با تعاریف مشخص میشود. آدمی ممکن است پاسپورت ایرانی داشته باشد اما رابطه خود با فرهنگ ایرانی را قطع کند و فردی ممکن است پاسپورت نداشته باشد، اما آگاهانه بخواهد در این روایت و سنت سهیم باشد.
برای بسیاری از ایرانیان مهاجر، ایران فقط یک کشور نیست؛ بلکه نوعی «منبع مرجع» در شکلگیری هویت آنان بهشمار میآید—نقطهای که هویت فراملی ایرانیان به آن رجوع میکند. آنها عناصر فرهنگ ایرانی را در موقعیتهای مختلف زندگی خود وارد میکنند تا نوعی تداوم و انسجام عاطفی بسازند.به همین دلیل در لحظههایی مانند سوگواری، جشنها یا حتی هنگام دلتنگی، میتوانند آگاهانه انتخاب کنند که این تجربهها را با تکیه بر کدام منشأ فرهنگی معنا کنند و احساس کنند.
نسل دوم — ایرانی هستند یا نه؟
دستهای از افراد هستند که تقریبا تمام نشانههای کلاسیک ایرانی بودن را مثل تولد در ایران، زبان فارسی، خاطره زیسته و مشارکت در فرهنگ را دارند. برخی دیگر شاید یکی یا دوتا پیوند مثل والدین ایرانی و یا آشنایی با نوروز را داشته باشند.
در هر دو طیف، درجاتی از اتصال وجود دارد. پس بهجای اینکه بپرسم «آیا تو واقعا ایرانی هستی؟» باید این را در نظر بگیریم که تو دقیقا، به کدام بخشهای ایران وصل هستی و این پیوند، تا چه اندازه زنده است؟ در نهایت، میتوان گفت ایرانی کسی است که بهنحوی زنده با میراث فرهنگی، زبان، آیینها و حافظه جمعی پیوند واضحی دارد و در بیرون از ایران نیز، آگاهانه در حفظ و بازآفرینی آن تلاش میکند.
همین تلاش است که هویت را از یک برچسب «ارثی» به یک تجربه زیسته تبدیل میکند—و اغلب هم این معنا نه در تنهایی، بلکه در گفتوگو با کسانی روشنتر میشود که خودشان هم همین پرسش را زندگی میکنند. بههمین خاطر، [نام اپ] جایی است که این گفتوگوها میتوانند ادامه پیدا کنند.
چطور هویت ایرانیات را در خارج حفظ کنی — یا بازسازی کنی
روش اول — زبان:
اولین و مهمترین راه حفظ هویت ایرانی از طریق زبان است؛ در همین راستا، مطالعات مربوط به «زبان میراثی و پیوند آن با هویت فرهنگی» نشان میدهند که زبان نه فقط ابزار ارتباط، بلکه حامل حافظه فرهنگی و احساس تعلق است، حتی زمانی که بهصورت نیمهکامل حفظ شده باشد. پس تلاش کن فارسی حرف بزنی، حتی نصفه و نیمه. پادکست فارسی گوش بدی و یا دفعه بعدی که میخواهی غذا بپزی، رسپی را به فارسی بخوانی.
روش دوم — آیینها:
نوروز، شب یلدا، چهارشنبهسوری از جشنهای مهم هر ایرانی هستند که در آپارتمانی دور از ایران هم میتوانند زنده نگه داشته شوند. تو ممکن است سالها درگیر کارهای روزمره باشی، اما همین لحظهها یادآوری میکنند که به یک تقویم فرهنگی بزرگتر متصل هستی. لازم نیست بینقص باشی. لازم نیست یک مراسم باشکوه و کامل برگزار کنی؛ نسخه کوچک و ناقص هم کفایت میکشند تا این هویت، نفس بکشد.
روش سوم — روایت:
داستان زندگیات را برای دوستانت، شریک زندگیات و فرزندانت تعریف کن. میتوانی داستان مهاجرتت، شهر دوران کودکیات، ترسها و امیدهایت را میتوانی بازگو کنی تا روایت زندگیات از یک حالت مبهم، تبدیل به کلمات شوند. بعضی افراد فکر میکنند که تا وقتی کل تاریخچه ایران را بلد نباشند، اجازه ندارند ادعای «ایرانی بودن» کنند، اما همین ایرانی بودن اول از خودت شروع میشود؛ از تاریخ زندگی خودت تا قبل از آنکه به جمع بپیوندد.
روش چهارم — ارتباط با جامعه:
روش بعدی، ساختن یک «ایران کوچک» با شرکت در دورهمیها و کباب خوردن با آشنایان ایرانیست. وقتی با هموطنانت در ارتباط هستی، لازم معنی شوخیهایت را توضیح دهی و یا تعارفات را کنار بگذاری. این ارتباطات، به تو یادآوری میکنند که تو در مسیر بازتعریف هویتت، تنها نیستی. این جامعه کوچک میتواند یک آینهای باشد که تصویر ایرانی تو را بازتاب میکند و نمیگذارد از یاد برود.
روش پنجم — انتخاب آگاهانه:
هویت ارثی، چیزیست که بدون پرسش به تو رسیده است، اما حالا تو این امکان را داری که آگاهانه انتخاب کنی چه میخواهی باشی. حالا میتوانی از خودت بپرسی: «کدام بخش از ایرانی بودن را دوست دارم و کدام بخش را نمیخواهم؟». اگر مواردی مثل «حرف مردم» و یا «تعارفهای آزاردهنده» باعث ناراحتیات میشوند میتوانی کنار بگذاری و مهماننوازیها را با لذت نگه داری.
اغلب یکی از موانع انجام این کار، احساس گناهیست که بابت فاصله گرفتن از برخی فرهنگها به تو دست میدهد. اما فراموش نکن که لازم نیست کل پکیج را در خودت داشته باشی. هویت انتخابی تو از منطق و احساساتت عبور کرده و بسیار عمیقتر و ماندگارتر از هویتی هستند که صرفا بهخاطر محل تولد برایت تعیین شده است.
ایرانی بودن در ۲۰۲۶ — یک تعریف پیشنهادی
حالا که تعریفهای کلیشهای – پاسپورت، حکومت، نژاد و دین – خارج شدیم، لازم است که با تعریفی مشخص و قابل اشتراک را جایگزین کنیم: «ایرانی بودن یعنی حمل کردن یک میراث ۲۵۰۰ ساله از خلاقیت، انعطاف، شعر، و مهماننوازی — و انتخاب آگاهانه اینکه چه بخشی از آن را به دنیای جدیدت ببری.»
این تعریف، هویت ایرانی را نه در گرایش سیاسی و نه در محل تولد میبیند، بلکه یک ارزش زنده است که به شکل میراث فرهنگی میتواند از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کند. امروزه این تعریف حتی میتواند به نیاز دیاسپورا هم پاسخ دهد. با توجه به اینکه بسیاری از ایرانیتبارها، زندگیشان را بیرون از کشور میگذرانند، این تعریف میتواند یک باوری خارج از محدودیتهای جغرافیایی و شناسنامهای هم ارائه دهد.
در این معنا، ایرانی بودن یک وضعیت ثابت و بسته نیست، بلکه رابطهای آگاهانه و زنده با زبانی، حافظهای، آیینهایی و ارزشهایی است که هنوز میتوانند در جهان امروز معنا داشته باشند. ایرانی بودن یعنی حامل یکی از قدیمیترین و غنیترین فرهنگهای جهان بودن. این یک بار نیست — یک دارایی است. و دارایی وقتی ارزش دارد که آگاهانه با آن رابطه داشته باشی.

